على اكبر دهخدا
1355
امثال و حكم ( فارسى )
در ميان امت مرحوم باش * سنت احمد مهل محكوم باش چون جماعت رحمت آمد اى پسر * جهد كن كز رحمت آرى تاج سر . . . * . . . از براى حفظ يارى و نبرد * بر ره ناايمن آيد شيرمرد عرق مردى آنگهى پيدا شود * كه مسافر همره اعدا شود مصلحت در دين ما جنگ و شكوه * مصلحت در دين عيسى غار و كوه يار شو تا يار بينى بىعدد * زانكه بىياران بمانى بىمدد ديو گرگ است و تو همچون يوسفى * دامن يعقوب مگذار اى صفى گرگ اغلب آن زمان گيرا بود * كز رمه شيشك به خود تنها رود آنكه سنت با جماعت ترك كرد * در چنين مسبع ز خون خويش خورد هست سنت با جماعت چون رفيق * بىره و بىيار افتى در مضيق راه سنت با جماعت به بود * اسب با اسبان يقين خوشتر رود راه چبود پرنشان پايها * يار چبود نردبان رايها گيرم آن گرگت نيايد ز احتياط * نى ز جمعيت بمانى وز نشاط آنكه او تنها به راه خوش رود * با رفيقان سير او صد تو بود با غليظى ، خر ز ياران فقير * در نشاط آيد شود قوتپذير هر خرى كز كاروان تنها رود * بر وى آن ره از تعب صد تو شود چند زخم چوب و سيخ افزون خورد * تا كه تنها آن بيابان را برد مر ترا ميگويد آن خر خوش شنو * گرنهاى خر اينچنين تنها مرو آنكه تنها خوش رود اندر رشد * با رفيقان بىگمان خوشتر رود هر نبيى اندرين راه درست * معجزه بنمود ياران را بجست گر نباشد يارى ديوارها * كى برآيد خانهها و انبارها هريكى ديوار اگر باشد جدا * سقف چون باشد معلق بر هوا گر نباشد يارى حبر و قلم * كى فتد بر روى كاغذها رقم اين حصيرى كه كسى مىگسترد * گر نهپيوندد بهم بادش برد حق ز هر جنسى چو زوجين آفريد * پس نتايج شد ز جمعيت پديد . مولوى . چون عدو نبود جهاد آمد محال * شهوت ار نبود نباشد انتسال صبر نبود چون نباشد ميل تو * خصم چون نبود چه حاجت خيل تو